تبلیغات
هیئات و مجامع مذهبی نیشابور - سالروزشهادت نورچشم امام رضا علیه السلام حضرت جواد الائمه امام محمد تقی علیه السلام بر مسلمین جهان تسلیت باد.
 
هیئات و مجامع مذهبی نیشابور
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد. امام خمینی...الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد
درباره وبلاگ


آدرس پست الکترونیک هیئات مذهبی نیشابور
heyatneyshabur@chmail.ir



سامانه ارسال ودریافت پیامك هیئات مذهبی نیشابور
6600051225

مدیر وبلاگ : الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد
مطالب اخیر
برچسبها
آخرین روز ماه ذی القعده، سالروز شهادت میوه دل و تنها پسر امام رضا علیه السلام، حضرت جواد الائمه امام محمد تقی علیه السلام است.

در روایات آمده است کسانی که  حاجات دنیوی دارند، امام جوادعلیه السلام را نزد خدا واسطه قرار دهند تا ان شاء الله خداوند حاجتشان را روا کند.

امام محمد تقی علیه السلام در 10 رجب 195 هجری قمری در مدینه به دنیا آمدند و در آخر ذی القعده سال 220 ه.ق توسط معتصم عباسی در بغداد به شهادت رسیدند و در کنار مزار پدربزرگشان امام موسی کاظم علیه السلام در کاظمین به خاک سپرده شدند.

امام جواد علیه السلام  در 8 سالگی به امامت رسیدند و در زمان شهادت تنها 25 سال سن داشتند، از این رو جوان ترین امام در زمان شهادت به حساب می آیند.

http://s8.picofile.com/file/8304259326/69806700764441037663.gif

شهادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام جواد الائمه

یک جرعه آفتاب:شرافت واقعی

امام جواد(ع): «اَلشَّریفُ کُلُّ الشَّرِیفِ مَنْ شَرَّفَهُ عِلْمُهُ وَ السُّودَدُ کُلُّ السُّودَدِ، لِمَنِ اتَّقی اللهَ رَبَّه؛ شریف واقعی، فردی است که با شرافت علم و دانش آراسته گردد. سیادت و بزرگواری حقیقی با فردی است که راه تقوا و خداشناسی را پیش گیرد».[1]

شرح کوتاه: جمعی، افتخار و شرافت را در ثروت و عدّه ای در ریاست، پاره ای از مردم در رفاه و مادیت و جمعی هم در نسب و نژاد و قبیله گرایی جست وجو می کنند و کسانی را که فاقد این مزایا باشند به دیده حقارت و پستی می نگرند؛ ولی در منطق امام جواد(ع) شرافت واقعی و اصالت حقیقی از آن علم و دانشی است که زینت بخش فرد می گردد، بزرگواری و عظمت شخص، منوط به امتیازات و فضایل روحی و معنوی است که فرد در راه کسب آن، خود را به زحمت می افکند و آن راهِ تقوا و پرهیزکاری است که والاترین شرف و مرتبت انسانی است.[2]


چهار اندرز جاودان

امام جواد(ع): «کَیفَ یضَیعُ مَنِ اللهُ کاُفِلُهُ؟ وَ کَیفَ ینْجُو مَنِ اللهُ طالِبُهُ؟ وَ مَنِ انْقَطَعَ اِلی غَیرِ اللهِ وَکَّلَهَ اِلیهِ، وَ مَنْ عَمَلَ عَلی غَیرِ عِلْمٍ أَفْسَدَ اَکْثَرَ مِمّا یصْلَح؛ چگونه ضایع می گردد، کسی که خداوند کفیل او باشد؟ و چگونه نجات می یابد فرد فراری که خداوند جویاگر او باشد؟ آن که به غیرخدا، دل بستگی داشته باشد خداوند به او وامی گذارد. فردی که بدون علم و دانش، گام بردارد فسادگری او، بیش از اصلاح گری او می گردد».[3]

شرح کوتاه: انسان در زندگی مادی با قوانین و مقرّرات معمولی، محدودیت هایی را برای خود فراهم ساخته است که در چارچوب آن مقرّرات زندگی می کند. به هنگام ارتکاب خلاف، با همان قوانین دستگیر می گردد، درصورتی که این قوانین در محدوده خاص خود، اثربخشی دارد و دایره محدودی را اشغال کرده است. خداوند عالم که خالق بشر و اداره کننده عالم هستی است، در اداره تکوینی و تشریعی بشر، قوانین و مقرّرات فراگیری دارد که به تمام جنبه های زندگی او احاطه دارد و انسان منضبط، فردی است که خود را با آن قوانین تکوینی و تشریعی همدم و همگام سازد وگرنه اگر فرار کرد، هرگز نمی تواند از دایره نامحدود پلیس الهی، خارج گردد به هر کجا و به هر سو پا نهد، باز در محدوده حفاظت الهی و در دایره استحفاظی اوست و جای گریزی وجود ندارد.[4]

امام جواد(ع): «مَنْ عَتَبَ عَلَی الزَّمانِ، طالَتْ معتبتهُ؛ کسی که روزگار را با دیده بدبینی و انکار بنگرد و از روی سخط، لب به ملامت روزگار بگشاید، ملامتش به درازا می کشد و از آن طرفی نمی بندد».[5]

شرح کوتاه: زمان، بستر وقوع یک امر یا حادثه ای است که در آن موقع مخصوص و زمان ویژه، صورت می گیرد و خود زمان در وقوع آن، کوچک ترین دخالت و نفوذی ندارد، بلکه عوامل گوناگون دیگری در وقوع آن، دست به دست هم داده و آن را به وجود آورده اند. کسی که از پی جویی عوامل حقیقی، غفلت ورزیده و نظر خود را به عوامل غیرحقیقی متوجه ساخته است، طبیعی است که دچار اشتباه خواهد شد و این اشتباه، او را به اشتباه های دیگری نیز خواهد کشاند، به حدی که او را به مثابه یک فرد خیالی یا سوفسطایی درخواهد آورد و در زندگی دچار بحران های روحی و مشکلات عاطفی خواهد نمود و از شماتت، کوچک ترین طرفی نخواهد بست. بدبینی به روزگار، جز ایجاد نفرت و دور شدن از حقایق زندگی و سرد شدن از ابزار و عوامل توفیق و پیشرفت، ثمر دیگری نخواهد داشت.[6]

امام جواد(ع): «اَلْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ؛ شخصیت انسان، در زیر زبان او نهفته است».[7]

شرح کوتاه: سخن هر فرد، معیار عقل و میزان درک و فهم اوست که به وسیله اظهار آن، حدود عقل و درک او روشن می گردد. شایسته است که انسان با برگزیده گویی و دقّت و تأمّل در سخنان خود، به توانایی عقلی خود، کمک و یاری رساند و خود را از خطرات و انحرافات زبان، مصون دارد.

در حقیقت کم گویی، ننگ ها را می پوشاند و آدمی را از لغزش ها بازمی دارد. آدمی در زیر زبان خود، پنهان است و زبان است که راز آدمی را فاش و سرّ نهانی او را آشکار می سازد.[8]

امام جواد(ع): «مَنْ أَصْغی اِلی ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَاِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ، فَقَدْ عَبَدَ اللهَ وَ اِنْ کانَ النّاطِقُ ینْطِقُ عنْ لِسانِ اِبْلیسِ فَقَدْ عَبَدَ اِبْلیسَ؛ کسی که به سخن گویی گوش فرامی دهد، او را پرستش کرده است، بنابراین اگر او از خدا سخن می گوید، در واقع خدا را پرستش کرده است و اگر از زبان ابلیس، سخن می گوید، ابلیس را مورد ستایش قرار داده است».[9]

شرح کوتاه: سخن هرچه باشد و از هر کسی صادر گردد، اثر خاص خود را دارد و گوش فرادادن به سخنان این و آن، معمولاً با اثربخشی آن در دل آدمی، همراه است و ازآن جاکه اهداف سخن گویان مختلف است، جمعی سخن گوی حقّند و جمعی دیگر، سخن گوی باطل و ناروا؛ خضوع در برابر هر کدام از این دو گروه، یک نوع کرنش و پرستش است، چون روح پرستش چیزی جز تسلیم نیست. بنابراین آنان که به سخنان حق گوش می دهند، پرستندگان حقّند و آنان که به سخن گویان ناحق و باطل، گوش فرامی دهند، پرستندگان باطلند. پس لازم است از رونق دادن محفل سخن گویان باطل، پرهیز نمود و اجازه نداد که سخنان واهی آنان از مجرای گوش، به اعماق دل و جان انسان برسد.[10]

پیشوای نهم

میوه دل امام رضا(ع) حضرت امام محمدتقی(ع) در دهم رجب سال 195 هجری در مدینه منوره بر شاخسار امامت شکوفا گشت. نام آن امام همام، «محمد» و القاب مشهور او «تقی» و «جواد» است. القاب دیگر ایشان را مرتضی، قانع، مختار، منتجب و عالم نیز گفته اند.[11] امام جواد(ع) را با کنیه ابوجعفر می خواندند تا یادآور کنیه جدش محمد بن علی الباقر(ع) باشد وگرنه آن حضرت فرزندی به نام جعفر نداشت.[12]

امام نهم، حضرت جواد(ع) همچون برخی پیامبران مانند حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع) که در کودکی به پیامبری مبعوث شدند، در سنین کودکی (هشت یا نه سالگی) به مقام شامخ امامت نائل گشت و رهبری امت اسلامی را با علم الهی و ذاتی خویش به عهده گرفت.[13]

امام جواد(ع) همانند دیگر پیشوایان معصوم(علیهم السلام) از فضائل و مناقب سرشاری برخوردار بودند، بیش از هر فضیلت، جود و بخشش و کرم آن بزرگوار زبانزد است که منبع فیض و بخشش و کرم بودند.[14]

امام محمدتقی عابدترینِ مردم زمان خویش است و عبادت هر کس به قدر معرفت اوست. امام نمازهای نافله را بسیار مهم می شمردند و در بعضی نوافل در هر رکعت، یک بار سوره حمد و هفتاد بار سوره توحید می خواندند. در ماه رجب نیمه ماه و بیست و هفتم آن را روزه می گرفتند و اطرافیان خود را نیز به روزه داری سفارش می کردند.[15]

زهد و وابسته نبودن به دنیا، از بارزترین خصوصیات ائمه هدی است. امام جواد(ع) با وجود امکانات زیاد و دارا بودن اموالی که شیعیان از گوشه و کنار مملکت اسلامی به عنوان وجوهات شرعیه برای ایشان می آوردند، توجه و رغبتی به آنها نشان نمی دادند.[16]

سیره امام جواد(ع) در گشایش مشکلات مردم

روزی یکی از یاران امام محمدتقی(ع) که به آن حضرت بدهکار بود نزد وی آمد و عرض کرد: فدایت شوم. مرا در آن ده هزار درهمی حلالم کن که انفاقش کردم. امام به او فرمود: تو را حلال کردم.[17]

ائمه اطهار نه تنها خود عامل به احسان بودند؛ بلکه دیگران را نیز به این عمل خیر سفارش می کردند. در نامه ای که امام رضا(ع) به فرزندش جوادالائمه از خراسان به سوی او فرستاده بود، آمده است:

«چون سوار شدی باید طلا و نقره با تو باشد تا هر کس از تو چیزی درخواست کرد به او ببخشی».

«هرکه از عموهایت که از تو خواست به او نیکویی کنی، کمتر از پنجاه دینار به وی مده و چنانچه خواستی بیشتر از این مقدار به او بدهی، اختیار با خود توست و هرکه از عمّه هایت از تو چیزی خواست کمتر از 25 دینار به او مَده و بیش از این مربوط به خود توست. من می خواهم که خداوند تو را رفعت و بلندی دهد، پس انفاق کن و از خدای عرش بیم مدار که فقیرت کند».[18]

از اسماعیل بن عبّاس هاشمی روایت شده که گفت: روز عیدی خدمت حضرت امام محمدجواد(ع) رفتم و شکایت کردم به آن جناب از تنگی معاش، آن حضرت مصلّای(جانماز) خود را بلند کرد و از خاک سبیکه ای از طلا گرفت یعنی خاک به برکت دست آن حضرت پاره طلای گداخته شد، پس به من عطا کرد. آن را به بازار بردم، متوجه شدم که شانزده مثقال است.[19]

ازدواج توطئه آمیز

با توجه به اینکه مأمون، زهر دادن به امام رضا(ع) را بسیار سرّی و مخفیانه انجام داده بود؛ اما با وجود همه پرده پوشی ها و ریاکاری هایی که انجام داد، سرانجام بر علویان آشکار شد که قاتل امام، کسی جز مأمون نبوده است، بنابراین علویان سخت دل آزرده و خشمگین شدند. مأمون بار دیگر حکومت خویش را در معرض خطر دید. برای پیش گیری از عواقب آن، توطئه ای دیگر آغاز کرد. بدین صورت که با تظاهر به مهربانی و دوستی نسبت به امام جواد(ع) تصمیم گرفت دختر خود را به ازدواج آن حضرت درآورد تا همان استفاده ای که از تحمیل ولایت عهدی بر امام رضا(ع) در نظر داشت، از این وصلت نیز به دست آورد.[20] بر اساس همین طرح بود که امام جواد(ع) را در سال 204 هجری (یک سال پس از شهادت امام رضا(ع) از مدینه به بغداد آورد و به دنبال مذاکراتی که در جلسه مناظره امام با یحیی بن اکثم انجام داد، دختر خود ام الفضل را به همسری حضرت درآورد.

اهداف مغرضانه مأمون

این ازدواج که مأمون بر آن اصرار داشت کاملاً جنبه سیاسی داشت و می توان دریافت که مأمون اهداف خاصی را دنبال می کرد. این اهداف عبارتند از:

1. با فرستادن دختر خود به خانه امام، آن حضرت را برای همیشه دقیقاً زیر نظر داشته باشد و از کارهای او بی خبر نماند.[21]

2. با این وصلت، به خیال خام خویش، امام را با دربار پر عیش و نوش خود مرتبط کند و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بکشاند و بدین ترتیب بر قداست امام لطمه وارد سازد و او را در انظار عمومی از مقام ارجمند عصمت و امامت ساقط و خوار و خفیف نماید![22]

3. با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود بازدارد و خود را دوستدار و علاقه مند به آنان وانمود کند.[23]

4. هدف چهارم مأمون، عوام فریبی بود؛ چنان که گاهی می گفت: من به این وصلت اقدام کردم تا ابوجعفر(ع) از دخترم صاحب فرزند شود و من پدربزرگ کودکی باشم که از نسل پیامبر(ص) و علی بن ابی طالب(ع) است. امّا خوشبختانه این حقّه مأمون نیز بی نتیجه بود زیرا دختر مأمون هرگز فرزندی نیاورد.[24] و فرزندان امام جواد(ع) همگی از همسر دیگر امام بودند.

گفتار مجری

امام نهم که نامش «محمد» و کنیه اش «ابوجعفر» و لقب او «تقی» و «جواد» است، در ماه رجب سال 195 هـ..ق در شهر مدینه دیده به جهان گشود.[25]

روزی که پدر بزرگوار امام جواد(ع) به شهادت رسید، امام نهم، حدود هشت سال داشت.[26] بنابراین حضرت جواد(ع) نخستین امامی بود که در کودکی به منصب امامت رسید؛ به طور طبیعی نخستین پرسشی که هنگام مطالعه زندگی آن حضرت به نظر می رسد، این است که چگونه یک کودک هشت ساله می تواند مسئولیت حساس و سنگین امامت و پیشوایی مسلمانان را بر عهده بگیرد؟

در پاسخ این سؤال باید توجه داشت: درست است که دوران شکوفایی عقل و جسم انسان معمولاً حد و مرز خاصی دارد که با رسیدن آن زمان، جسم و روان به حد کمال می رسند؛ ولی چه مانعی دارد که خداوند قادر حکیم، برای مصالحی، این دوران را برای بعضی از بندگان خاص خود کوتاه ساخته، در سال های کمتری خلاصه کند؟ در جامعه بشری از آغاز تاکنون افرادی بوده اند که از این قاعده عادی مستثنا بوده اند و در پرتو لطف و عنایت خاصی که از طرف خالق جهان به آنان شده است، در سنین کودکی به مقام پیشوایی و رهبری امتی نائل شده اند.[27]

دو گواه الهی

1. حضرت یحیی در دوران کودکی به نبوت برگزیده شد. قرآن مجید درباره حضرت یحیی و رسالت او و اینکه در دوران کودکی به نبوت برگزیده شده است، می فرماید:

«... وَ آتَیناهُ الحُکْمَ صَبِیاً؛ ... و از کودکی به او نبوّت دادیم».[28]

2. با اینکه برای آغاز تکلم و سخن گفتن کودک، معمولاً زمانی حدود دوازده ماه لازم است، ولی می دانیم که حضرت عیسی(ع) در همان روزهای نخستین تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود (که به قدرت الهی بدون ازدواج باردار شده و نوزادی به دنیا آورده بود و به این جهت مورد تهمت و اهانت قرار گرفته بود) به شدت دفاع کرد و یاوه های معاندین را با منطق و دلیل رد کرد، درصورتی که این گونه سخن گفتن و با این محتوا، در شأن انسان های بزرگ سال است. قرآن مجید گفتار او را چنین نقل می کند:

(عیسی) گفت: «بی شک من بنده خدایم، به من کتاب (آسمانی = انجیل) عطا فرموده و مرا در هر جا که باشم وجودی پربرکت قرار داده است، و مرا تا آن زمان که زنده ام به نماز و زکات توصیه فرموده و (نیز مرا) به نیکی در حق مادرم سفارش کرده و جبار و شقی قرار نداده است».[29]

با توجه به آنچه گفته شد به این نتیجه می رسیم که قبل از امامان نیز، مردان الهی دیگری از این موهبت و نعمت الهی برخوردار بوده اند و این امر اختصاص به امامان ما نداشته است.[30]

تصریحات امام رضا(ع) بر امام جواد(ع) در کودکی

1. شیخ مفید در کتاب «ارشاد» با سند پیوسته خود از صفوان پسر یحیی که از اصحاب امام هشتم(ع) بود نقل می کند: «من به امام رضا(ع) عرض کردم، پیش از آنکه خداوند متعال ابوجعفر را (کنیه امام جواد(ع)) به شما عنایت فرماید، مکرّر می گفتید که خداوند، پسری به من عنایت خواهد فرمود. اکنون که خداوند متعال چشمان ما را با وجود آن عزیز، روشن ساخته است، این نکته را به یاد می آورم که خداوند آن روز را پیش نیاورد اگر شما را در میان خود، مشاهده نکنیم در چنین صورت، ما به کدام سو و به کدام پیشوا باید پناهنده شویم؟»

امام، با دست خود به سوی ابوجعفر که هنوز طفل خردسالی بیشتر نبود اشارت فرمودند، که او جانشین من خواهد بود، دوباره به حضور امام عرض کردم: «فدایت گردم، ابوجعفر بیشتر از سه سال ندارد».

فرمودند: «خردسالی در ابلاغ رسالت الهی، ایرادی ندارد! مگر عیسی بن مریم وقتی که بر مقام رسالت و پیشوایی رسید، بیشتر از سه سال داشت؟»[31]

2. فرزند نجاشی به یکی از یاران امام رضا(ع) به نام ابی نصر نزنطی گفت که این سؤال را از امام رضا(ع) بپرسید که امامت و پیشوایی ملّت، پس از امام با چه کسی خواهد بود؟

امام در پاسخ او فرمودند: «امامت و پیشوایی پس از من، با پسرم خواهد بود.» این کلام را امام وقتی ایراد فرمودند که هنوز امام جواد(ع)، به دنیا نیامده بود و از طرفی می دانیم که امام، فرزند دیگری جز او نداشت.[32]

3. کلیم بن عمران می گوید: «به حضور امام رضا(ع) عرض کردم، خدا را بخوانید تا فرزندی به شما عنایت فرماید که چشمان ما روشن گردد».

امام فرمودند: «خداوند متعال، تنها فرزندی به من عنایت خواهد کرد که او وارث من می گردد.» هنگامی که نوزادی در دودمان امام، پا به عرصه حیات گذاشت، امام رو به یاران و اصحاب خود فرمودند: «خداوند متعال پسری همانند موسی بن عمران به من عنایت فرموده است که وارث و جانشین من می گردد، این فرزند با جور و ستم، در راه خدا کشته می شود».[33]

4. یکی از یاران امام رضا(ع) می گوید: در خراسان در محضر امام رضا(ع) بودیم. یکی از حاضران به امام عرض کرد: سرور من، اگر (خدای نخواسته) پیش آمدی رخ دهد، به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام فرمود: به فرزندم ابوجعفر.[34] در این هنگام آن شخص سن حضرت جواد(ع) را کم شمرد، امام رضا(ع) فرمود: خداوند عیسی بن مریم را در سنی کمتر از سن ابوجعفر، رسول و پیامبر و صاحب شریعت تازه قرار داد.[35]

5. امام رضا(ع) به یکی از یاران خود به نام «معمفر بن خلاد» فرمود: «من ابوجعفر را در جای خود نشاندم و جانشین خود قرار دادم، ما خاندانی هستیم که کوچک ترینِ ما موبه مو از بزرگانمان ارث می برند»![36]

چراغ راه

شیخ مفید

«مأمون، شیفته او (امام جواد(ع)) شد؛ زیرا می دید که او با وجود کمی سن، از نظر علم و حکمت و ادب و کمال عقلی، به چنان رتبه والایی رسیده که هیچ یک از بزرگان علمی آن روزگار بدان پایه نرسیده اند».[37]

ابن تیمیه

«محمد بن علی الجواد از اعیان و چهره های بنی هاشم بود و معروف به سخاوت و سیادت است. به همین دلیل او را جواد نامیده اند».[38]

شمس الدین ذهبی

«او (امام جواد(ع)) از اشراف و قلّه های فرازمند اهل بیت پیغمبر(ص) بود. او موصوف به سخاوت است».[39]

سبط بن الجوزی

«او (امام جواد(ع)) در علم و تقوا و زهد و بخشش بر روش پدرش بود».[40]

شبلنجی

«مأمون پیوسته شیفته او (امام جواد(ع)) بود، زیرا با وجود کمی سن، فضل و علم و کمالِ عقل خود را نشان داد و برهان (عظمت) خود را آشکار ساخت».[41]

ابن حجر هیثمی

«مأمون، او (امام جواد(ع)) را به دامادی انتخاب کرد؛ زیرا با وجود کمی سن، از نظر علم و آگاهی و حلم، بر همه دانشمندان برتری داشت».[42]

نکته ها

امام جواد(ع) نخستین امام شیعه است که در خردسالی به امامت رسیده است. این مسئله، طعن و مخالفت دشمنان را برانگیخت؛ تا آنجاکه به حیرت و حتی سرگردانی برخی از شیعیان نیز انجامید. امّا با آشکار شدن جلوه های الهی امامت آن امام، اندک اندک ابرهای تیره تردید کنار رفت.

حضرت امام جواد(ع) مناظره ها و بحث و گفت وگوهای زیادی داشته است که برخی از آنها بسیار پر سروصدا و هیجان انگیز و جالب بوده است. علّت اصلی پیدایش این مناظره ها این بود که از یک سو، امامت او به سبب کمی سن برای بسیاری از بزرگان و دانشمندان کاملاً ثابت نشده بود؛ ازاین رو برای اطمینان خاطر و آزمایش، پرسش های فراوانی از آن حضرت می کردند. از سوی دیگر، در آن مقطع زمانی، قدرت معتزله، افزایش یافته بود. معتزله آنچه را که عقلشان صریحاً تایید می کرد، می پذیرفتند و بقیه را رد و انکار می کردند و چون رسیدن به مقام امامت امّت در سنین خردسالی با عقل ظاهربین آنان توجیه پذیر نبود، پرسش های دشوار و پیچیده ای مطرح می کردند تا به پندار خود، آن حضرت را در میدان رقابت علمی شکست بدهند!

با وجود اینکه امام جواد(ع) در 25 سالگی به شهادت رسیدند؛ امّا بیش از 220 هزار حدیث درباره مسائل مختلف اسلامی از آن حضرت در دسترس ما قرار دارد و 120 نفر، از ایشان روایت کرده اند.

کوتاه و گویا

سلام بر امام محمد تقی(ع) که جواد الائمه(ع) و امام جوادان و رادمردان و جوان مردان است!

سلام بر پیشوایی که «جود»، قطره ای بود در پیشانی بلندش!

سلام بر پیشوایی که «علم»، غنچه ای بود از گلستان وجودش!

سلام بر پیشوایی که «حلم»، گوهری بود از گنجینه فضایلش!

صلوات خداوند بر جوادالائمه(ع)، هنگامی که با میلاد نورانی اش، جلوه زیبای مبارک ترین مولود را رقم زد!

صلوات خداوند بر جواد الائمه(ع)، هنگامی که با قامت زیبای امامت خویش، قیامتی از شکوه و جلال و عظمت الهی را متجلی ساخت!

صلوات خداوند بر جواد اهل بیت، آن زمان که با غروب غمگنانه و افتخارآفرین خویش تجلی بخش ایات جهاد و شهادت شد!

ای حجّت الهی و ای امام مهربانی! هجران تو، غروب همه خوبی هاست.

یا جوادالائمه(ع)! تو آن گل خوش بوی برگزیده ای که هر صاحب دلی تو را به سینه جان خویش می آویزد.

امشب دل های بی قرار در سوگ نهمین فروغ امامت، سرود غم می خواند.

امروز دل های بی قرار در سوگ امام جواد(ع)، منظومه اندوه می سراید.

امشب هوای دیدگان ما، به یاد رنج امام محمدتقی(ع) بارانی است.

موضوع: مناظره امام جواد(ع) با «یحیی بن اکثم»

مخاطب: جوانان

مقدمه: (این مقدمه ـ دست کم قسمت هایی از آن ـ می تواند برای آماده سازی ذهن مخاطب، در ابتدای فیلم (با صدای گوینده کودکی) بیاید.)

شرح اجمالی

امام جواد(ع) نخستین امامی بود که در خردسالی به منصب امامت رسید، حضرت مناظرات و گفت وگوهایی داشته است که برخی از آنها بسیار هیجان انگیز و جالب بوده است. علّت اصلی پیدایش این مناظرات، سن بسیار کم امام (9 سالگی) و واگذاری منصب امامت به ایشان بود. ازاین رو برای اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش، سؤالات فراوانی از آن حضرت می کردند. امام در همه این مناظرات علمی با پاسخ های قاطع و روشنگر؛ هرگونه تردیدی را در مورد امامت خود از بین می برد.[43]

در میان مناظرات امام محمد تقی(ع)، مناظره وی با «یحیی بن اکثم» جالب و مهر تاییدی بر حقانیت آن امام بزرگوار است. چگونگی شکل گیری این مناظره از آنجا آغاز می شود که؛

مأمون، زهر دادن امام رضا(ع) را بسیار سرّی و مخفیانه انجام داده بود و سعی داشت مردم از این جنایت آگاهی نیابند و برای پوشاندن جنایت خود به اندوه و عزاداری تظاهر می کرد، حتّی سه روز بر آرامگاه امام، اقامت کرد و نان و نمک خورد و خود را عزادار معرفی نمود امّا با همه این پرده پوشی و ریاکاری ها، سرانجام بر علویان آشکار شد که قاتل امام، کسی جز مأمون نبوده است. بنابراین علویان سخت دل آزرده و خشمگین شدند. مأمون بار دیگر توطئه دیگری آغاز کرد و با تظاهر به مهربانی و دوستی با امام جواد(ع) تصمیم گرفت دختر خود را به ازدواج آن حضرت درآورد. بر اساس این تصمیم امام جواد(ع) را در سال 204 هجری (یک سال پس از شهادت امام رضا(ع)) از مدینه به بغداد آورد.[44]

عباسیان (بدون آگاهی از اهداف پلید مأمون) هنگامی که از تصمیم مأمون، در مورد ازدواج دخترش با امام جواد(ع) آگاه شدند، ترسیدند، مبادا با این کار، حکومت از دست عبّاسیان خارج شود. به همین سبب نزد مأمون رفتند و اعتراض کردند. [45]

سکانس اول: اعتراض عبّاسیان به مأمون و پیشنهاد مأمون مبنی بر آزمودن امام جواد(ع) و قبول این پیشنهاد از سوی عباسیان و رفتن نزد دانشمند و قاضی مشهور خود «یحیی ابن اکثم» برای آزمودن امام جواد(ع) و پذیرش این مناظره از سوی «یحیی بن اکثم».

صحنه اول از سکانس اول:

تعدادی از عباسیان نزد مأمون آمده اند و در حال اعتراض به او هستند و مأمون به آنها پاسخ می دهد. عباسیان: تو آنچه در گذشته دور و نزدیک، میان ما و علویان واقع شده است، می دانی و نیز می دانی که خلفای پیش از تو، آنان را تبعید و تحقیر می کردند، ما پیش از این، از اینکه ولی عهدی خود را به «رضا» واگذار کردی، نگران بودیم، ولی خدا آن مشکل را برطرف ساخت، اینک تو را به خدا سوگند می دهیم که ما را دوباره اندوهگین مساز و از این ازدواج صرف نظر کن و دخترت را با یکی از عباسیان که صلاحیت این وصلت را داشته باشد، همسر ساز».[46]

مأمون پاسخ داد: «آنچه میان شما و علویان روی داده، باعث آن، شما بودید و اگر به انصاف، نظر می کردید، آنان از شما سزاوارترند؛ و آنچه خلفای پیش از من، با علویان انجام دادند قطع رحم ـ بریدن از خویشاوند ـ بوده و من از این کار به خدا پناه می برم؛ و در مورد ولایت عهدی «رضا» نیز پشیمان نیستم، من بودم که از او تقاضا کردم خلافت را بپذیرد ولی او قبول نکرد، و تقدیر الهی واقع شد. و در مورد ابوجعفر محمّد بن علی ـ امام جواد(ع) ـ باید بگویم که من، او را بدان جهت برای ازدواج با دخترم، انتخاب کردم که با خردسالی در دانش و فضیلت، بر تمامی اهل فضل برتری دارد، و همین موجب شگفتی و تعجّب است، و امیدوارم! این موضوع همچنان که برای من روشن شده است برای همه مردم نیز روشن شود، تا بدانند که نظر درست همان نظر من، او سزاوار همسری دختر من، است».[47]

عباسیان گفتند: «هرچند این نوجوان موجب شگفتی و تعجّب تو شده، ولی هنوز کودک است و علم و دانشی نیاموخته است، صبر کن تا ادب بیاموزد و با علم دین، آشنا شود، آن گاه منظور خود را عملی ساز».[48]

مأمون گفت:

«وای بر شما! من این جوان را بهتر از شما می شناسم، او از خاندانی است که علومشان، خدایی است و به آموختن نیازی ندارند، پدران او همیشه در علم دین و ادب از مردم، بی نیاز بودند، اگر مایلید او را بیازمایید تا آنچه گفتم، بر شما آشکار شود».

گفتند: «این پیشنهاد خوبی است، او را می آزماییم، و در حضور شما مسئله ای فقهی از او می پرسیم، اگر به درستی پاسخ داد، ما دیگر اعتراضی نخواهیم داشت و بر همگان درستی نظر خلیفه، روشن می گردد، و اگر نتوانست پاسخ دهد نیز مشکل ما حل می شود، و خلیفه از این ازدواج منصرف می گردد».

مأمون گفت: هر وقت خواستید، می توانید او را امتحان کنید.[49]

صحنه دوم:

عباسیان به نزد «یحیی بن اکثم» که دانشمند مشهور و قاضی آن زمان بود، می ایند و به او وعده پاداش هنگفتی می دهند تا از امام جواد(ع) مسئله ای بپرسد که او پاسخ آن را نداند و یحیی بن اکثم این خواسته عباسیان را می پذیرد.

صحنه سوم:

عباسیان نزد مأمون بازمی گردند و از او می خواهند روزی را برای مناظره با امام جواد(ع) تعیین کند. مأمون روزی را تعیین می کند.

1 سکانس دوم

مجلس مناظره تشکیل شده است و همه جمع شده اند. در بالای مجلس برای امام جواد(ع) جایی تعیین کرده اند. امام جواد(ع) وارد می شود و در محلی که برایش تعیین کرده اند می نشیند. یحیی بن اکثم روبه روی امام می نشیند. دیگران نیز در جایگاه خود قرار گرفته اند و مأمون هم کنار امام نشسته است.

یحیی بن اکثم به مأمون می گوید: اجازه می دهید از ابوجعفر سؤالی بنمایم؟

مأمون پاسخ می دهد: از خود او اجازه بخواه!

یحیی به امام رو می کند و می گوید: فدایت شوم، اجازه می دهی سؤالی مطرح کنم؟

امام می فرمایند: اگر می خواهی بپرس.

یحیی می گوید: فدایت شوم، در مورد کسی که در حال احرام، شکاری را بکشد چه می فرمایید؟

امام می فرمایند: این مسئله صورت های فراوانی دارد، ایا در خارج حرم بوده یا در داخل، از حرمت این کار اطّلاع داشته یا بی اطّلاع بوده، عمداً کشته یا سهواً و به خطا، شکارکننده، عبد بوده یا آزاد، صغیر بوده یا کبیر، بار اول او بوده که چنین کاری کرده یا بار دوم، صید پرنده بوده یا غیرپرنده، کوچک بوده یا بزرگ، کشنده از کار خود پشیمان شده یا قصد تکرار آن را دارد، در شب صید کرده یا در روز، احرام او احرام عمره، سفر ده بوده یا احرام حجّ.

یحیی بن اکثم از اینکه امام که در آن هنگام، تقریباً نه ساله بود، اصل سؤال او را چنین عالمانه تشریح کرد، متحیر می مانَد، و آثار عجز و شکست در چهره اش پدیدار می شود، و زبانش به لکنت می افتد، آن چنان که همه حاضران، قدرت علمی امام و شکست یحیی را، درمی یابند.

مأمون می گوید: سپاس خدای را بر این نعمت و اینکه نظر من درست درآمد. آن گاه به عبّاسیان رو می کند و می گوید: ایا آنچه انکار می کردید دانستید؟!

در همین مجلس، مأمون، ازدواج با دخترش را به امام پیشنهاد می کند، و از او می خواهند خطبه عقد را بخوانند، و امام می پذیرد.[50]

سکانس سوم

پس از پایان مناظره، فقط گروهی از نزدیکان و درباریان مأمون، باقی ماندند، مأمون از امام تقاضا می کند که خود پاسخ صورت های گوناگون «صید در حال احرام» را بگوید. امام می پذیرد و به تفصیل به شرح آن می پردازد.



نوع مطلب : فرهنگی اجتماعی، بصیرت، 14معصوم(ع)، مراسمات، هیئات مذهبی نیشابور، مذهبی، 
برچسب ها : سالروزشهادت نورچشم امام رضا حضرت جواد الائمه امام محمد تقی علیه السلامبر مسلمین جهان تسلیت باد.،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

هیئات و مجامع مذهبی نیشابور

مجمع خادمین سلسله الذهب نیشابور

تکیه ابوالفضلی نیشابور

مهدیه نیشابور

هیئت خادمان امام حسن عسکری (ع)

هیئت محمدیه وفاطمیه نیشابور

هیئت امام حسن مجتبی  نیشابور

هیئت مذهبی  بلال جمعیت معلولین نیشابور

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

 هیئت ومسجد امیرالمومنین (ع)خیابان فتح نیشابور

 هیئت امام حسن عسكری(ع)ارگ جنوبی نیشابور

هیئت الزهراء(س) نیشابور

هیئت  قمربنی هاشم شهیدعسكران نیشابور

 هیئت فاطمیه گنبد سبز نیشابور

هیئت چهارده معصوم نیشابور

 هیئت صاحب الزمان(عج) حصار زیرراه آهن نیشابور

سفیران حضرت فاطمه الزهرا (س) واحدخوهران هیئات ومجامع مذهبی نیشابور

 مجمع سادات بنی فاطمه(س) نیشابور

هیئت امام حسین(ع) شهرك بسیج  نیشابور

 هیئت موسی ابن جعفر(ع)خیابان عدالت نیشابور

 هیئت پیروان قرآن نیشابور

 شکوه سرخ. 2300شهید نیشابور


سفارش کد بارشی